الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
125
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
236 - زندهء عشق عانقته فسكرت من طيب الشذا * غصن رطيب بالنسيم قد اغتذى نشو إنما شرب المدام و إنما * أضحى بحمر رضا به متنبذا أضحى الجمال بأسره في أسره * فلأجل ذاك على القلوب استحوذا و أتى العذول يلومني من بعدها * أخذا العزام عليّ فيه مأخذا لا أنتهي لا أنثني لا أرعوي * عن حبه فليهذ فيه من هذا و اللّه ما خطر السلو بخاطري * ما دمت في قيد الحياة و لا إذا إن عشت عشت على هواه و إن أمت * و جدا به و صبابة يا حبّذا ( شيخ جمال الدّين مطروح ) * * * او را در آغوش كشيدم و از بوى آن شاخهء نورستهاى كه نسيم او را پرورانده مست شدم . بىخودى من از شراب نبود ، بلكه از شهد شيرين دهان او مست شدم . خاندان زيبايى ، در اسارت اويند و از آن روست كه بر دلها حكم مىراند ، حال كه عشق ، مهار مرا به دست گرفته است ، سرزنشگران به سرزنشم پرداختهاند . عشق خويش را با او نه پايان مىبخشم و نه قامت خم مىكنم و نه كوتاه خواهم آمد ؛ بگذار هذيانات خويش را بگويند ؛ هرگز تا تو زندهاى روى آرامش را به خاطر خود راه نخواهم داد . اگر زندهام به عشق او زندهام و اگر از عشق او مردم خوشا به حال من ! 237 - اختلاف أرى بين أيامي و شعري قد بدا * لتعجيل إتلافي خلاف تحددا فقد أصبحت اسودا و شعري أبيضا * و عهدي بها بيضا و شعري أسودا ( ارّجانى ) * * * بين روزگار و گيسوان من ، اختلافى به جهت فناى من افتاده است ؛ روزگارم سياه گشته و موهايم سپيد ، حال آنكه روزگار من سپيد و مويم سياه بود . 238 - نصيب و قسمت خدايا ! ز خوانى كه از بهر خاصان * كشيدى ، نصيب من بينوا كو ؟